عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
188
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
قومى چو دريا كفزنان ، چون موجها سجدهكنان * قومى مبارز چون سنان خونخوار چون اجزاى ما خاموش كامشب مطبخى شاهست از فرخ رخى * اين نادره كه مىپزد حلواى ما حلواى ما " « 1 » مولانا از اين وصلت مادى كه به وصال معنوى استحكام مىبخشيد ، بيش از همه شادمان شده بود . چنان كه در شب زفاف هم به سماع برخاست و غزل ديگرى ساخت : " مباركى كه بود در همه عروسيها * در اين عروسى ما باد اى خدا تنها مباركى شب قدر و ماه روزه و عيد * مباركى ملاقات آدم و حوا مباركى ملاقات يوسف و يعقوب * مباركى تماشاى جنة المأوى مباركى دگر كان به گفت در نايد * مباركى تماشاى اولاد شيخ و مهتر ما به همدمى و خوشى همچو شير باد و عسل * باختلاط و وفا همچو شكر و حلوا مباركى تبارك نديم و ساقى باد * بر آنكه گويد آمين بر آنكه كرد دعا " « 2 » سپس نامهاى در سفارش عروس به سلطان ولد نوشت : الله مفتح الابواب وصيت مىكنم جهت رعايت شاهزاده و روشنايى دل و ديدهء ما و همهء عالم كه امروز در حباله و حوالهء آن فرزندست " وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا « 3 » جهت امتحان عظيم امانت سپرده شد . توقع آن است كه آتش در بنياد عذرها زند و يكدم و يكنفس نه قصد ، نه سهو حركتى نكند و وظيفهء مراقبتى را نگرداند كه در خاطر ايشان يكذره تشويش بىوفائى و ملالت درآيد . ايشان هيچ نگويند از پاك گوهرى خود و عنصر شاهزادگى و صبر و موروث بر رسته كه : بيت : بچهء بط اگرچه دينه بود * آب درياش تا به سينه بود اما حذر از مرصاد و اشهاد و مشهود ارواح الهى كه مراقبت ذريات طيبات ايشان است كه : " أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ " « 4 » الله الله الله . . . و از بهر سپيدرويى
--> ( 1 ) كليات شمس ، ج 1 ، ص 27 - 26 ، در مناقب العارفين فقط دو بيت ( اول و سوم ) غزل نقل شده است . ج 2 ، ص 720 ( 2 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 720 ( 3 ) قرآن كريم ، آل عمران ( 3 ) ، آيهء 37 ( 4 ) قرآن كريم ، الطور ( 52 ) ، آيهء 21